Skip to main content
SearchLoginLogin or Signup

ارزش‌ها و معیارهای ما برای پاسخ‌گو نگه‌داشتن ما

ترجمه توسط امیرحسین پی‌براه

Published onMar 07, 2024
ارزش‌ها و معیارهای ما برای پاسخ‌گو نگه‌داشتن ما
·

«یادداشتی به خوانندگان»: ما این سند را هم‌زمان با آغاز نگارش این کتاب ایجاد و آن را به عنوان بخشی از پیش‌نویس کتاب به‌منظور بازنگری و امکان نقد عمومی به صورت آنلاین در اینترنت منتشر کردیم. کار روی یک پروژه قبلی، هکتون «ساخت پمپ شیردهی غیرآزاردهنده»، مشاوره حقوقیِ جن رابرتس1 از شرکت آموزشی ورسد2 و همچنین بیانیه‌های ارزش‌ها (و بیانیه‌های اصول مرتبط) که توسط گروه‌هایی مانند «آموزش تاریخ، فرهنگ و علوم انسانی آفریقایی آمریکایی» دانشگاه مریلند3 و «پروژه کنوانسیون‌های رنگین‌پوستان» دانشگاه دلاویر4 منتشر شده بودند، ما را ترغیب به نگارش این سند کردند5. به‌واسطه این پروژه‌ها دیدیم که چگونه بیانیه‌های ارزش‌های مشترک می‌توانند به عوامل جهت‌دهنده مهمی تبدیل شوند، به تصمیم‌گیری‌های داخلی در مقاطع چالشی کمک کنند، و تعهدات اخلاقی را عمومی و شفاف کنند. ایده همراه‌کردن ارزش‌های‌مان با مجموعه‌ای از معیارها نیز توسط جن رابرتس برای هکتون پمپ شیردهی مطرح شد. در فصل ۴، ما آن پروژه و کاربردها و محدودیت‌های معیارهای پاسخگویی آن را توضیح دادیم. معیارهای زیر دو بار محاسبه شدند: اول بر اساس پیش‌نویسی که به صورت آنلاین منتشر شده بود، و دوم بر اساس نسخه ویرایش‌شده کتاب. جدا از اضافه‌شدن مجموعه دوم معیارها، و تأملی کوتاه در مورد موفقیت‌ها و شکست‌های‌مان، زبان سند نسبت به نسخه پیش‌نویس منتشر شده بدون‌تغییر باقی مانده است.

ما بر ایده تقاطع‌یافتگی تاکید داریم

فمینیسم همیشه چندصدایی و چندنژادی بوده، اما به صداهای گوناگونِ حرکت‌ها همیشه به یک اندازه بها داده نشده است. جنبش حق رای زنان تا حد زیادی زنان سیاه‌ و لغو برده‌داری را از برنامه خود حذف کرده بود. در دهه ۱۹۷۰، فمینیست‌های هم‌جنس‌گرا توسط فمینیست‌های غیرهم‌جنس‌گرا به‌عنوان «تهدید بنفش» شناخته می‌شدند. اما اگر فمینیسم فقط برای زنان نخبه، سفید، غیرهم‌جنس‌گرا، مسیحی، و انگلیسی‌تبار باشد، به کلی شکست می‌خورد. کنش‌گران و محققان، به‌ویژه فمینیست‌های سیاه‌، در چهل‌سال گذشته بر فمینیسم تقاطعی تاکید دارند، به این معنی که به مسائل مربوط به قدرت اجتماعی نه تنها از منظر جنسیت، بلکه از منظر نژاد، طبقه، توانایی جسمی و ذهنی، جنسیت، وضعیت مهاجران و موارد دیگر نیز توجه می‌کند. در واقع فمینیسم تقاطعی این کار را با توجه به افراد و گروه‌ها، به مسائل ساختاری، و همچنین به موارد خاص بی‌عدالتی انجام می‌دهد.

ما از عدالت دفاع می‌کنیم

عدالت هم یک نتیجه و هم یک فرآیند است. همانطور که پاتریشیا هیل کالینز به ما آموخته است، عدالت آینده باید نسبت به گذشته‌ی ناعادلانه که در آن به دانش برخی گروه‌ها ارزش داده شده و برخی دیگر تحت سلطه قرار گرفته‌اند، مسئول باشد. در فرآیند دستیابی به عدالت، آن‌هایی از ما که در موقعیت‌های قدرت نسبی قرار دارند، برای اقدام علیه وضعیت موجود که به هزینه دیگران و به سود ما شکل گرفته، باید یاد بگیرند که عمیق‌تر گوش دهند و متفاوت بشنوند. به همین دلیل، ما به صداهایی گوش می‌دهیم که از دیدگاه‌های به حاشیه رانده‌شده صحبت می‌کنند، چه به دلیل جنسیت، توانایی جسمی و ذهنی، نژاد، طبقه، موقعیت استعماری، یا سایر جنبه‌های هویتی‌شان، و آن‌ها را در متن اولویت قرار می‌دهیم.

ما به مجاورت اولویت می‌دهیم

همان‌طور که کیمبرلی سیل آلرز، حامی سلامت زنان، می‌گوید، «سوال هر چه که باشد، پاسخ آن در اجتماع است». افراد یک اجتماع از نزدیک مشکلات آن را می‌دانند، و می‌دانند که کدام پدیده‌ها توسط نهادهای قدرت به‌حساب نمی‌آیند، کمتر گزارش می‌شوند یا مورد غفلت قرار می‌گیرند (یا برعکس، چه کسانی بیش از حد، توسط نهادهای قدرت مورد نظارت قرار می‌گیرند). آن‌ها همچنین می‌دانند کدام دخالت‌ها می‌تواند به حل این مشکلات کمک کند. در این کتاب سعی کردیم در مقایسه با کسانی که بی‌عدالتی داده‌ها را از دور مطالعه می‌کنند، به صداهایی اولویت دهیم که تجربه نزدیک‌تر و مستقیم‌تری با مسائل بی‌عدالتی دارند.

ما به انسانیت داده‌ها اذعان می‌کنیم

ما درک می‌کنیم که تبدیل تجربه انسانی به داده اغلب مستلزم کاهش پیچیدگی و زمینه محیطی است. همان‌طور که گروه «داده برای زندگی سیاهان»6 توضیح می‌دهد، ما نیز اذعان می‌کنیم که تاریخچه طولانی‌ای از داده‌ها وجود دارد که «اغلب به‌عنوان ابزاری برای سلطه و ستم، تقویت نابرابری، و تداوم بی‌عدالتی استفاده شده‌اند». ما این محدودیت‌های ذاتی را حین نوشتن کتاب در ذهن داشتیم، و تلاش کردیم هر زمان که ممکن بود زمینه‌های محیطی و پیچیدگی‌ها را معرفی کنیم و محدودیت‌ها و نقاط قوت روش‌های مورد بحث‌مان را یادآور شویم.

ما بازتابنده، شفاف و پاسخ‌گو هستیم

با اذعان به اینکه دانش ما بر اساس دیدگاه‌ها و محدودیت‌های خود ما شکل گرفته است (در این‌باره بیشتر در بخش «درباره ما» که پیش رو آمده می‌بینید)، ما تلاش می‌کنیم تا نسبت به کارمان بازتابنده، شفاف، و پاسخ‌گو باشیم. ما در سفری به سوی عدالت هستیم و این ناگزیر مستلزم اشتباه کردن است. ما از کسانی که سخاوتمدانه به ما اجازه داده‌اند تا به این نقطه از یادگیری برسیم، سپاسگزاریم. و ما با احترام به معلمان آینده خود می‌گوییم که ما گوش شنوایی داریم: ما کلام صریح و انتقادی را به‌عنوان یک پیشنهاد سخاوتمند و یک نشان از اعتماد ما برای شنیدن و تحت تأثیر قرار گرفتن توسط شما می‌شناسیم. به همین منظور، ما یک جدولی از معیارهایی صریح (جدول الف-۱) داریم که در حال تکمیل‌شدن است و ما را در ارزیابی ماخذ و نمونه‌هایی که در کتاب مطرح می‌کنیم راهنمایی می‌کند. ما در این‌جا متذکر می‌شویم که پیش‌زمینه‌های ما از نژاد و تبعیض‌نژادی منعکس‌کننده موقعیت ما در ایالات‌متحده است، جایی که بیشترین مسائل نابرابری و بی‌عدالتی از تبعیض‌نژادی نشات می‌گیرند.

درباره ما

نظریه موقعیت‌گرایی فمینیست، ارزش دانش موقعیت‌یافته را به‌صورت کامل تأیید می‌کند؛ به این معنی که دیدگاه‌ها و تجارب اشخاص آگاه و چگونگی تأثیر آن‌ها بر دانشی که تولید می‌شود را مورد توجه قرار می‌دهد. به همین دلیل، ما خودمان و زمینه محیطی یادگیری که در آن کار می‌کنیم را موقعیت‌بندی می‌کنیم.

کاترین دیگنازیو استادیار موسسه فناوری ماساچوست، یک دانشگاه تحقیقاتی خصوصی در کمبریج، MA است. پیش از رفتن به MIT، او در کالج امرسون، یک کالج خصوصی در بوستون که تمرکزش بر ارتباطات و هنر بود، کار می‌کرد. او از طبقه متوسط، و با پیشینه ایتالیایی‌-آمریکایی و اسکاتلندی-ایرلندی است که بخش بزرگی از عمر خود را در جنوب آمریکا زندگی کرده و سال‌های سازنده‌ای را نیز در آمریکای لاتین و اروپا گذرانده است. او یک مادر است، تجربه‌ای که درک او را از این‌که چگونه بدن زنان توسط نهادهای جریان اصلی طرد و نادیده‌گرفته می‌شوند، بیشتر کرده است. او که عمدتا در شهر نیوانگلند کار می‌کند، به خاطر سفید بودن، داشتن توانایی جسمی و ذهنی، وابستگی سازمانی، تحصیلات خود و مواردی دیگر، دارای امتیازات ویژه‌ای است، هر چند به خاطر جنسیت بعضی اجحاف‌ها را تجربه می‌کند. او با دهه‌ها کار حرفه‌ای در برنامه‌نویسی نرم‌افزار، هنر/طراحی، و آموزش رسانه‌های دیجیتال، و با تعهد به دموکراتیزه‌سازی اطلاعات و دربرگرفتن افراد و حرفه‌های بیشتر در گفتگوهای معاصر درباره‌ داده و قدرت به فمینیسم داده‌ پیوسته است.

لاورا کلین دانشیار دانشگاه اموری7، یک دانشگاه خصوصی در آتلانتا است. جورجیا، در جنوب ایالات‌متحده. قبل از نقل‌مکان به اموری، او در جورجیا تک8، یک دانشگاه تحقیقاتی عمومی بزرگ در آتلانتا کار می‌کرد. او از خانواده‌ای یهودی طبقه متوسط نیویورک است که در حومه نیوجرسی بزرگ شده و بیشتر دوران بزرگسالی خود را در نیویورک زندگی کرده و مدتی را در بوستون گذرانده است. او نیز مانند دیگنازیو یک مادر است. او که در جنوب ایالات‌متحده کار می‌کند، امتیاز ویژه‌ای از سفید بودن، توانایی جسمی و ذهنی، تحصیلات، و وابستگی سازمانی، و غیره را تجربه کرده و بعضا به علت جنسیت خود ستم‌هایی را تجربه کرده است. او قبل از این‌که وارد کار دانشگاهی شود، در زمینه توسعه صفحات وب کار می‌کرد و به‌علت گرایشش برای تبدیل نظریه به عمل و ایجاد فرصت‌های بیشتر برای تحقیقات علوم‌انسانی (و محققان) برای وارد شدن به گفتگو با اجتماعات، کنش‌گران، سازمان‌دهندگان و دیگر افرادی که در راستای عدالت فعال بودند، به فمینیسم داده پیوست.

جدول ۱

معیارهای آرمانی، پیش‌نویس، و نهایی، و مشکلات ساختاری که به آنها پرداخته‌اند.

معیارهای نهایی (نسخه تنظیم‌شده)

معیارهای نسخه پیش‌نویس (بازنگری همتایان)

معیارهای آرمانی برای عمل به ارزش‌هایمان در این کتاب

مشکل ساختاری

* تحقیقات: ۳۲٪ درصد توسط افراد رنگین‌پوست انجام شده است.

پروژه‌ها: ۴۲٪ توسط افراد رنگین‌پوست هدایت شده‌اند.

* تحقیقات: ۳۶٪ درصد توسط افراد رنگین‌پوست انجام شده باشد.

پروژه‌ها: ۴۹٪ توسط افراد رنگین‌پوست هدایت شده‌ باشند.

* ۷۵٪ استنادها به تحقیقات فمینیستی از رنگین‌پوستان باشد.

* ۷۵٪ از نمونه‌ پروژه‌های داده‌ای فمینیستی مورد بحث توسط افراد رنگین‌پوست هدایت شده باشند.

تبعیض‌نژادی

* ۶۲٪ از تمام استنادها و نمونه‌ها از زنان و افراد غیردودویی هستند.

* ۶۷٪ از تمام استنادها و نمونه‌ها از زنان و افراد غیردودویی باشند.

* ۷۵٪ از تمام استنادها و نمونه‌ها از زنان و افراد غیردودویی باشد.

مردسالاری

* نه فصل از نه فصل شامل مثال یا نظریه‌ای از دیدگاه ترنس‌جنسیتی هستند.

* سه فصل از ده فصل شامل مثال یا نظریه‌ای از دیدگاه ترنس‌جنسیتی باشند.

* در مرکز قراردادن دیدگاه ترانس‌ها در بحث‌ها درباره دودویی بودن جنسیت
* استفاده از زبان دربرگیرنده افراد ترنس در سراسر کتاب
* ارائه یک مثال یا نظریه از دیدگاه ترنس‌جنسیتی در هر فصل

تبعیض‌جنسی

* در همه نه فصل، مثال یا نظریه‌ای در مورد شبکه‌های حمایتی مشترک وجود دارد.

* در همه ده فصل، مثال یا نظریه‌ای در مورد شبکه‌های حمایتی مشترک وجود داشته باشد.

* مقاومت در برابر فرض‌های مرتبط با ساختار خانواده و نقش‌های جنسیتی.

* ارائه یک مثال یا نظریه در هر فصل که نشان‌دهنده چگونگی قدرت شبکه‌های حمایتی مشترک (نسبت به خانواده) باشد.

دگرجنسگراهنجار

* نتیجه بعدا تکمیل می‌شود.

* در نه از ده فصل، مثال یا نظریه‌ای غیرتصویری وجود داشته باشد.

* به چالش کشیدن سلطه تصویرسازی در ارائه داده‌ها

* ارائه یک مثال یا نظریه

در هر فصل که از روش‌های غیرتصویری در ارائه داده‌ها استفاده می‌کند.

تواناگرایی (توانایی جسمی)

* پروژه‌ها: ۷٪ از جنوب جهانی است.

* هفت از ده فصل شامل مثال و/یا نظریه‌ای بومی است.

* پروژه‌ها: ۸/۵٪ از جنوب جهانی باشد.

* پنج از ده فصل شامل مثال و/یا نظریه‌ای بومی باشد.

* ۳۰٪ از پروژه‌های مورد بحث از جنوب جهانی باشد.

* ارائه یک مثال یا نظریه

در هر فصل در مورد دانش و/یا فعالیت‌های بومی.

استعمارگری

* پروژه‌ها: ۷۸٪ از خارج از دانشگاه باشد.

* همه نه فصل، شامل مثال یا نظریه‌ای غیردانشگاهی هستند.

* پروژه‌ها: ۸۸٪ از خارج از دانشگاه باشد.

* همه ده فصل، شامل مثال یا نظریه‌ای غیردانشگاهی باشد.

* اذعان به اینکه علم داده، به عنوان یک حوزه، بر پایه امتیازات اقتصادی، آموزشی و فناوری استوار است.

* ۵۰٪ از پروژه‌های فمینیستی مورد بحث از خارج از دانشگاه باشند.

* ارائه یک مثال یا نظریه در هر فصل که نشان دهد چگونه می‌توان از ایده‌ها بدون فناوری گرانقیمت و/یا آموزش رسمی استفاده کرد.

طبقه‌گرایی

* پروژه‌ها: ۳۴٪ توسط افرادی باشد که مستقیما تحت تاثیر یک مساله قرار گرفتند.

* پروژه‌ها: ۴۹٪ توسط افرادی باشد که مستقیما تحت تاثیر یک مساله قرار گرفتند.

* ۵۰٪ از پروژه‌های فمینیستی مورد بحث، شامل و نقل قول از افرادی باشد که مستقیماً تحت تأثیر یک مسئله قرار گرفتند (نسبت به کسانی که به عنوان محقق یا گزارشگر از دور پدیده‌ها را مطالعه یا گزارش می‌کنند).

نزدیکی

تاملی بر معیارهای نهایی ما

تغییرات جالبی بین معیارهای پیش‌نویس اولیه و نسخه نهایی وجود دارد. برخی از معیارها در نسخه نهایی به اهداف ما نزدیک‌تر شده است. برای مثال، ما توانستیم به هدف خود برای دربرگرفتن صدای ترانس‌ها در هر فصل برسیم و دیدگاه‌های بومی بیشتری را در نسخه نهایی نسبت به پیش‌نویس اول دربرگرفتیم. با این حال، نتوانستیم به تمام معیارهای آرمانی خود در پیش‌نویس نهایی برسیم و در واقع، بازنمایی متناسب از زنان، افراد غیردودویی، و رنگین‌پوستان در نسخه ویرایش‌شده به نسبت اولین پیش‌نویس کاهش یافت. نسخه نهایی همچنین دارای پروژه‌های کمتری از جنوب جهانی، پروژه‌های بیشتری از فضای دانشگاهی، و کار کمتری از افرادی که مستقیما تحت تأثیر هر موضوع قرار می‌گرفتند بود.

چه چیزی این نتیجه را که با ارزش‌ها و اهداف بیان‌شده ما مغایرت دارد، توضیح می‌دهد؟ از نظر ما دو توضیح وجود دارد. اولی مربوط به فرآیند کار است: ما در حین بازنگری، به معیارهای ارجاعی خود نظارت دقیقی نداشتیم. ما نمی‌خواستیم که معیارهای آرمانی در فرآیند بازنگری به اندازه‌ای حضور داشته باشند که افراد و پروژه‌ها را تنها به خاطر جنسیت، نژاد، یا سایر نشانه‌های هویتی انتخاب کنیم. به نظر می‌آمد که در سسیستمی که ساخته‌ایم داریم تقلب می‌کنیم. ما فاصله کلی میان معیارهای پیش‌نویس و معیارهای آرمانی خود داشتیم و سعی کردیم این فاصله‌ها را با معرفی نمونه‌های جدید و حذف نمونه‌های قدیمی، کاهش دهیم. در واقع، ما در کل تعداد بیشتری از تحقیقات و پروژه‌هایی را معرفی کردیم که توسط افراد رنگین‌پوست (۲۴۳ در مقابل ۹۲) و مردم مناطق جنوبی جهان انجام شده بود (۴۱ در مقابل ۲۰). ما اما همچنین بورسیه‌های تحصیلی و پروژه‌های بیشتری را معرفی کردیم که توسط افراد سفید (۴۷۵ در مقابل ۱۳۶) و در شمال جهانی (۹۳۳ در مقابل ۲۷۸) رهبری شده‌اند. با نگاهی به گذشته، از آن‌جایی که ما مجموعه دومی از معیارها را تا پایان فرآیند بازنگری در نظر نگرفته بودیم، از میزان تغیر نسبت پروژه‌ها و استنادها آگاه نبودیم و بنابراین راهی برای متعادل کردن مجدد آن‌ها بعد از این واقعیت نداشتیم.

این مشکل را می‌شد با در نظر گرفتن ایجاد توازن در بازنگری دوباره نسخه تنظیم‌شده کتاب رفع کرد. در واقع، ما آرزو داشتیم که برای این مرور نهایی فرآیند بازنگری، برنامه‌ریزی کرده بوده باشیم. اما علت اصلی این مشکل هم‌چنان حل‌نشده باقی ماند. به زبان ساده، علت این مشکل خود ما و جایگاه ما به‌عنوان محققانی در دنیای آموزش عالی است، دنیایی که سفیدان و به ویژه مردان سفید بر آن تسلط دارند. این پاسخ ما برای برخی از خوانندگان، ممکن است بدیهی به نظر برسد، اما مسیر ما برای رسیدن به این پاسخ ارزش زمان‌گذاری برای توضیحش را داشت.

بسیاری از افرادی که در فرآیند بازنگری همتایان کتاب ما شرکت کردند (چه به‌صورت آنلاین و چه به‌صورت ناشناس)، توصیه کردند که باید ادعاهای خود را با ارجاع به منابع تایید کنیم. ما با این نکته موافق بودیم و احساس کردیم که ارائه منابع اضافی، هم به کارهای گذشته احترام می‌گذارد و هم به اعتبار ادعاهای ما می‌افزاید. بین پیش‌نویس و نسخه نهایی، پی‌نوشت‌ها و منابع اضافی بسیاری اضافه کردیم. در نتیجه، نسخه نهایی این کتاب به‌طور قابل‌توجهی علمی‌تر از پیش‌نویسی بود که به‌صورت آنلاین ارائه کرده بودیم. اما هنگامی که تاریخچه درگیری با یک ایده خاص را بررسی می‌کردیم یا وقتی از خودمان می‌پرسیدیم که در یک زمینه خاص کدام شخص برجسته را باید نام ببریم، کمتر در مورد ارزش‌های کتاب و بیشتر در مورد آن‌چه که از پیش درباره این حوزه‌ها می‌دانستیم، فکر می‌کردیم. با این کار، ما ناخواسته سوگیری‌های دانشگاهی را بازتولید کردیم - از قضا، از طریق شیوه‌هایی بسیار شبیه به خطر امتیاز که در کتاب از آن نام بردیم.

ما فکر کردیم که پی‌نوشت‌ها را در محاسبات نهایی خود لحاظ نکنیم، این ممکن بود که معیارهای «بهتری» را به دست آورد. اما این امر ممکن بود محتوای کتاب، و مهم‌تر از آن، میزان کاری که باقی مانده است را درست نشان ندهد. به جای این، معیارهای نهایی ما یک به صورت کمی یادآور می‌شود که «دانش معتبر» دارای نژاد و جنسیت، همچنین طبقه و موقعیت جغرافیایی است. این ویژگی‌ها از ماتریس سلطه به ارث رسیده و توسط ماتریس سلطه نیز حفظ می‌شوند. اگرچه ما این واقعیت را در نوشته خود به چالش کشیدیم، اما اعتراف می‌کنیم که ما به عادت‌های آموخته‌شده خود در ارجاع‌دهی بازگشتیم، به‌ویژه وقتی احساس کردیم که اعتبار علمی ما در خطر است.

آن‌چه که از پیمودن این فرآیند به دست آوردیم، چیزی است که پیشتر می‌دانستیم، اما دوباره آن را آموختیم: ارزش‌ها کافی نیستند. ما باید آن ارزش‌ها را عملی کنیم و دائما خود را مسئول بدانیم. این تاکید مداوم بر مسئولیت‌پذیری آسان نیست و همیشه هم موفق نیست (موردی را در نظر بگیرید). این همچنین زمان می‌برد. معیارهای نهایی ما ناراحت‌کننده، اما از برخی جهات سازنده هستند: آن‌ها به‌عنوان شواهدی از وجود فاصله بین ایده‌ال‌ها و اقدام‌های‌مان عمل می‌کنند، آن‌ها به ما کمک می‌کنند تا به کمک‌هایی که برای پل‌زدن بین این شکاف‌ها نیاز داریم، پی ببریم، و به ما کمک می‌کنند که پایدار باشیم و ادامه دهیم.

Connections
1 of 1
Comments
7